قصه
امشب از لعل لب و زلف کج و سرو سهی هیچ نگویم
از گذر در ره پر پیچ و خم و پست و بلندی که بَرَد هوش مرا هیچ نگویم
حرف من قصه ی یک زندانیست
او که هر ثانیه اش فکر رهایست
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 6:49  توسط سعید فکری
|
